17 آبان ماه سالگرد درگذشت محمد علی جمالزاده

شکر شکن شوند همه طوطیان هند                               زین قند پارسی که به بنگاله می رود

سید محمد علی جمالزاده در سال 1309 هـ . ق در اصفهان در محله ی بید آباد در خانه ی سید جمال الدین واعظ اصفهانی دیده به جهان گشود. علوم قرآنی وتحصیلات ابتدایی را در همانجا آموخت و در سال 1321هـ . ق همراه پدر به تهران آمد . پدر او را برای ادامه ی تحصیلات در سن 12 سالگی به بیروت فرستاد وخود در وقایع مشروطیت در دوران حکومت محمد علی شاه قاجار که مجلس را به توپ بست در همدان به چنگ ماموران دولتی افتاد و در بروجرد به حکم ( امیر افخم) حاکم بروجرد به دار آویخته شد.

سید محمد جمالزاده مدتی را برای تحصیل در بیروت ماند و در سال 1910 از راه مصر خود را به فرانسه و از آنجا به لوزان سویس رساند و مشغول به تحصیل گردید و مدرک حقوق را از دانشگاه شهر(دیژون) فرانسه اخذ کرد و در همانجا هم ازدواج کرد .

در سال 1915 به برلن رفت ، در آنجا فعالیتهای نویسندگی خود را شروع کرد و با مجله کاوه همکاری می کردو عهده دار اداره امور آن بود، که بعد از تعطیلی مجله کاوه، سرپرستی محصلین ایرانی را به عهده گرفت و همچنین به همکاری کمیته ملّیون ایران دعوت شد، و تا سال 1930 در برلن ماند . در سال 1931 به دفتر بین المللی کار وابسته به جامعه ملل پیوست و برای بار دوم ازدواج کرد . در سال 1956 بازنشسته شد و از آن پس به ژنو سویس مهاجرت کرد وتا پایان عمر یعنی تا سال 1997 در آنجا ماندگار شد.

جمالزاده نویسندگی را با مجله کاوه آغاز نمود و نخستین تألیف تحقیقی اش را با (گنج شایگان)و اولین نوشته ی داستانیش را با (فارسی شکر است ) شروع کرد.

نوشه های جمالزاده را می توان به شش گروه تقسیم کرد:

1-  نگارشهای پژوهشی 2- نگارشهای داستانی ( که اکثر او را با داستانهایش می شناسند) 3- نگارشهای اجتماعی و سیاسی 4- نگارشهای ترجمه ای 5- نوشته های خاطراتی 6- انتقاد و معرفی کتاب ، که در اینجا فقط به چند نمونه از آثار ارزشمند داستانی او اشاره می شود:1- یکی بود و یکی نبود 2- سر وته یک کرباس 3- آسمان و ریسمان 4-قلتش دیوان 5- قصه ما به سر رسید.که فقط مجموعه آثار داستانی وی بالغ بر پانزده جلد می گردد.

تمام کسانی که درباره نثر فارسی مطلب نوشته اند متفق القول از جایگاه و نقش وی بطور مفصل یاد کرده اند و او را یکی از پایه گذاران داستان نویسی جدید فارسی و داستان کوتاه می شناسند، بخصوص جلوه ی نگارش او در یکی بود و یکی نبود. جمالزاده بیشتر عمر خود را در خارج از ایران گذراند، امّا سراسر این مدت با ایران می زیست . کتابهای فارسی را می خواند و مدام با ایران و دوستانش در تماس بود و نامه نگاری داشت و هر چه می نوشت درباره  ایران و داستانهای ایرانی بود و اگر هم در باره ایران نبود به زبان فارسی و برای بیداری و گسترش معارف ایرانیان می نوشت و توصیه اش هم همیشه بر پاسداری از زبان فارسی و زبان محاوره ای و زنده نگه داشتن آن بود.

او که بیشتر عمر خود را در اروپا گذراندبا اکثر روزنامه ها و مجله ها ی منتشره در ایران همکاری می کرد که در این مدت بالغ بر 15 مجله و روزنامه نام جمالزاده ونوشته های او را با افتخار به چاپ می رسانندو یکی از نویسندگان فعال و پر کار ایرانی بود که ثانیه ای از قلم زدن و نوشتن و مکاتبه با ایران دست بر نمی داشت.

صحبت درباره ی جمازاده  وآثار وی بسیار است و مجال نقل در اینجا را نشاید. وی در اواخر عمر تمام حقوق ناشی از چاپ آثارش که تا آن موقع بالغ بر پنجاه جلد می شد به دانشگاه تهران واگذار کرد تا برای خرید کتاب جهت کتابخانه ی دانشگاه وهمچنین هزینه دانشجویان مستحق و بی بضاعت که به تحقیقات ادبی و تاریخی مشغولند و برای مصارف مؤسسه های خیریه هزینه شود. همچنین کتابخانه اش راکه بالغ بر سه هزار جلد کتاب داشت، به کتابخانه ی مرکزی اسناد دانشگاه تهران بخشید. و کلیه سهام و سود شرکت سیمان تهران وشمال خود را به دانشگاه تهران به صورت رایگان واگذارکرد وی عاقبت در 106 سالگی در هفدهم آبان ماه 1376 (8 نوامبر 1997 )در ژنو در کنار دریاچه لمان بدرود حیاط گفت. روحش شاد و یادش گرامی باد.

جمالزاده در پایان کتاب سرو ته یک کرباس چنین نوشته :

«در این آخر عمری تنها آرزویی که دارم این است که در همان جایی که نیم قرن پیش به خشت و خاک افتاده ام، همانجا نیز به خاک بروم و پس از طی دوره ی پر نشیب  فراز عمر، خواب واپسین را در جوار زاینده رود دلنواز سر به دامان تخت فولاد مهمان نواز نهاده ،دیده از هستی پر غنج دلال و پر رنج و ملال بر بندم...»

اما ای بسا آرزوها که خاک شده است و بساآرزوها که به دل ماندند و جمالزاده ی ما به جای آرمیدن در زادگاهش در کنار زاینده رود ، در کنار دریاچه لمان در ژنو سویس به خاک رفت و آرام گرفت. وی به گمان من هنوز در ایران است و با ما زندگی می کند.