(خون خدا )

باز این چه شورش است که در خلق عالم است / باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

السلام علیک یا ثارالله و ابن ثاره والوتر الموتور

سلام بر خون خدا و غریبی که خون او بر زمین ماند و سلام بر شما ای عارفان شهید دشت نینوا و ای یاران و عاشقان حسین (ع).

در کربلا ، در دشت بلا چه دیدی؟ آیا دیدی فرشتگانی که به خون در غلتیده بودند، با بال های خون آلود و دست های بریده؟ دیدی تیری که رها شده بود، توان راه رفتن نداشت و نمی خواست پیش برود! و در راه اشک می ریخت ، دیدیش؟ و علی اصغر (ع) انتظار می کشید.

در دشت نینوا باران خون و خون های خشکیده بر خاک نینوا را نظاره کردی؟ پرواز قوهای سر بریده به سوی ابرها را چطور؟ گریه ی ذوالجناه، جوشش خون از زمین تفتیده، گریه ی فرات را چطور؟ علقمه چگونه از تشنگی می نالید؟ حماسه ، دلیری و جنگاوری چگونه بود؟

مردانگی ماسیده و نامردی جوشش می کرد . می توانی بر زبان آوری آن روز واقعه را؟ ماتم و اندوه را چه ؟ اهل حرم عطشان، زینب نگران و حسین غلطیده در خون!

خورشید چرا در طاق آسمان ایستاده، چرا تکان نمی خورد و بهت زده بود؟ کاش یخ می زد .  اندوهگین بود یا خونش به جوش آمده بود؟ ظهری طولانی بود ظهر عاشورا، ظهر عطش یا ظهر رستاخیز بود؟

راستی برایم بگو ، ایثار و فداکاری را چگونه دیدی ؟ آیا آن روز حقیقت را دیدی ؟ چه نامردانه حقیقت بر زمین افتاده بود و ظلم می خندید . براستی که ظلم بیداد کرد و حقیقت او را بلعید.

آن روز حقیقت تبلوری دیگر داشت . حقیقت عریان شده بود . بهتر جلوه گری می کرد . آیا نور افشانی حقیقت را دیدی ؟ نظاره گرش بودی ؟ نابرابری ها را ؟

دو صد شمشیر در دستان،

و یک شمشیر در دستی ؟

هزاران کینه در دلها ،

دلی بی کینه در آن سو.

دَد منشان دیو سیرت را دیدی در فرات غرق شدند ؟ کاخ یزید فرو ریخت و در زمین فرو رفت . عنصرهای پلید در قاب شکسته ای کهنه همه مدفون شدند و نحسی شان تاریخ را آلوده کرد.

لاله های سرخ را چطور؟ جوی خون راه افتاده بود و آنها سیراب شدند . حریت و آزادی را دیدی؟ حر را چطور ؟ حر ، حر شده بود ؟ یا حر بود ؟ یا از پاکی می درخشید ؟ شنیدی حسین ( ع ) به او گفت : "بخٍ بخٍ لک یا حر ! انت الحر کَما سَمتُکَ امُّکِ ." به به ! به راستی که آزاده ی دنیا و آخرتی ، همان گونه که مادرت نامت را حر نهاد . و تو را آزاد مرد می خواند .

به من بگو ، سرش روی زانوی حسین ( ع ) بود ؟ آری بود، و چه زیبا آرمیده بود! چه زیبا بود گلعذاری در گلستان . در آن شب آنها بهشت را دیدند . حسین  نشانشان داد و حر سربلند کرد و بهشت را دید .

زیبایی های کون و مکان آنجا بود . همه ی زیبایی ها ! یک عالمه زیبایی ! مظهر زیبایی آنجا بود . ظهر عاشورا جز زیبایی چیزی نبود . زینب همه ی آنها را دیده بود . او جز زیبایی چیزی ندید . "مارایت الا جمیلا ."

من گریه ی زینب را ندیدم، من آمادگی لشکر فرشته ها و جنیان را دیدم، من جانفشانی ها و از خود گذشتگی های عارفان و عاشقان را دیدم و من براستی جز خون و حقیقت چیزی ندیدم.

خون حسین ، خون خدا بر زمین ماند . السلام علیک یا ثارالله و ابن ثاره و الوتر والموتور.

زمان چه زود گذشت؛ گوش کن، صدایی می آید، صدای شیهه ی اسب مختار می آید، به چه کار آمده است؟ محرم سال 61 است؟ نه! محرم 1433 است، صدای سنج می آید، صدای جوانان خودمان است. گوش کن، جواب "هل من ناصر ینصرنی" حسین (ع) را می دهند. گویا به خون خواهی حسین آمده اند.

شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان / که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان...

کمتر از ذره نه ای نیست مشو مهر بورز / تا به خلوت گه خورشید رسی چرخ زنان...

دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل / مرد یزدان شو و ایمن گذر از اهرمنان

با صبا در چمن لاله سحر می گفتم / که شهیدان که اند این همه خونین کفنان