مقاله
11 آذر 1300 شهادت میرزا کوچک خان جنگلی
به بهانه نهضت جنگل و سردار جنگل و هشتاد و نهمین سالگرد شهادت میرزا کوچک خان جنگلی
یونس فرزند میرزای بزرگ که بعد ها به میرزا کوچک خان (سردار جنگل) معروف شد در سال 1298 هـ.ق در رشت دیده به جهان گشود. ابتدا در رشت و سپس در تهران به فرا گرفتن علوم دینی پرداخت، ولی با آغاز نهضت مشروطیت، تحصیل را کنار گذاشت و در زادگاهش گیلان به صف مبارزان و مشروطه خواهان در آمد. و با سایر آزادیخواهان به جرگه ی مبارزه علیه استبداد پیوست. پس از استقرار مشروطیت به سبب پیشینه ی انقلابی که داشت به دستور کنسول روسیه در رشت، از رشت تبعید و مدتی را در تهران ماندگار شد. میرزا کوچک خان که گویی خون ابوالمسلم خراسانی در رگهایش جریان داشت و از نفوذ بیگانگان به ایران و دخالت آنها در امور سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی به شدت ناراحت بود و وقتی می دید که ایران تحت سیطره و نفوذ روسها – بخصوص در شمال و آذربایجان – و انگلیس ها در آمده است و مردم مخصوصا هم کیشان او در شمال و گیلان در وضع بد اجتماعی و اقتصادی قرار دارند و حکام و اربابان محلی در گیلان، آن جیره خواران حکومت، ظلم و تعدی را به حد اعلا رسانده اند و کشاورزان مظلوم و بی دفاع، بر حاصل و دسترنج خود هیچ گونه استقلالی ندارند، و باید آن را دو دستی تقدیم اربابان خود کنند و یا اینکه قبل از برداشت محصول، آن را در گرو بگذارند، خونش به جوش می آمد و با روحیه ی سلحشوری که داشت، برای رفع بی عدالتی و مبارزه با خودکامگی و استبداد و برقراری امنیت سلاح به دست گرفت و مبارزات خود را شروع کرد و از همه مهمتر برای اخراج نیروهای بیگانه، مثل روس و بریتانیا که ایران را در مشت گرفته بودند و حکومت امتیازات فراوان اقتصادی و تجاری در شهر ها و بنادر شمالی و جنوبی به آنها داده بود دلیرانه به پا خواست و مبارزه را بر علیه آنان شروع کرد. وی در سه فرسخی رشت اولین پایگاه جنگ های چریکی در جنگل را در 1333 هـ.ق تشکیل داد و نهضت جنگل، کمیته ی اتحاد اسلامی را تشکیل داد. میرزا کوچک خان به دور از چشم حکومت محلی و کنسول روس مخفیانه وارد رشت شد و فعالیت های سیاسی و نظامی خود را شروع کرد. کمیته که در ابتدا هدفش اسلام خواهی، عدالت خواهی، داشتن ایرانی مستقل و آزاد و مبارزه با ستم شاهی بود، به پشتیبانی محرومان و روشنفکران و خرده مالکان انسجام پیدا کرد و به یک قدرت اجتماعی و سیاسی و نظامی تبدیل گردید و مبارزات خود را شروع کرد و به پیروزی هایی دست یافت که پس از مبارزات فراوان و سلحشوری ها و از جان گذشتگی ها، در خاتمه با باز پس گیری رشت، هیئت اتحاد اسلامی از هم پاشید (1297 هـ.ش) و میرزا کوچک خان با تعدا کمی از نیروهایش که مخالف با حضور بیگانگان در وطنشان بودند، در جنگل های گیلان به پایداری و مقاومت ادامه دادند. دردوره دوم، نهضت جنگل با تشکیل حزب کمونیست در ایران به پشتیبانی شوروی (1299 هـ.ش) روبرو شد، که میرزا و یارانش به شدت با آن مخالف بودند و سرسختانه با آنها مبارزه می کردند و درگیری های بسیار با قوای دولتی داشتند. سرانجام با حمله ی نیروهای قزاق به فرمان سردار سپه و به علت تفرقه میان اعضای اصلی و ضعیف شدن و پراکندگی نیروهای نهضت جنگل، سردار جنگل شکست خورد و میرزا برای گرد آوری نیرو به هدف گذر از کوه های تالش به طرف خلخال حرکت کرد که بر اثر سرما، برف و بوران شدید در راه دچار یخ زدگی گردید و از پا درآمد. عاقبت عوامل رضا خان، سردار جنگل را به اتفاق یکی از همراهانش – گاوگ آلمانی – نیمه جان در سرما و یخ بندان پیدا کردند و سر از تن بزرگ مرد تاریخ نهضت جنگل جدا کرده و برای رضا خان فرستادند؛ و به این ترتیب در 11 آذر ماه 1300 شمسی میراز کوچک خان جنگلی رهبر نهضت جنگل علیه سلطه ی بیگانگان و او که ابرمردی آزادی خواه بود به شهادت رسید و نهضت جنگل با شهادت میرزا کوچک خان جنگلی پایان یافت. هم اکنون آرامگاه میرزا کوچک خان آن سردار جنگل، آن مبارز میدان مجاهد، آن ظلم ستیز و مبارز با خود کامگی و استبداد در سلیمانداراب رشت قرار دارد . میرزا کوچک که در واقع بزرگ مردی در تاریخ ایران است در سلیمانداراب، آرام در آرامگاهش آرمیده است. روحش شاد، راهش پر رهرو و یادش گرامی باد.
به نقل از کتاب سردار جنگل تالیف ابراهیم فخرایی:
" ...مجاهدین و مبارزین اولیه جنگل توجهی به وضع و آراستگی و احتیاجات زندگی از خود نشان نمی دادند. موهای سر و صورت را رها کرده تا بلند می شد و اصلاح نمی کردند تا جایی که به شکلی خاص جلوه گری می کرد، و روی موهای انبوه سر، کلاه نمدی سیاه رنگی می گذاشتند و یک چوخای پشمین بر تن و کفشهایی از چرم گاومیش به پا داشتند. کوله باری به پشت و چماقی از چوب ازگیل به دست و تفنگی به دوش، داس یا دهره آویخته به کمر و چند قطار فشنگ حمایل داشتند... ."
"غرض نقشی است کز ما باز ماند/که هستی را نمی بینم بقائی"