راز مرگ جهان پهلوان تختي ( رازي سر به مهر )

« 17 دي ماه سالگرد درگذشت جهان پهلوان تختي »

در 17 دي ماه 1346 بود كه تختي در حاليكه تنها فرزندش 4 ماهه بود به خواب ابدي فرورفت و جهاني را غرق در اندوه و ماتم كرد . جهان پهلواني كه هميشه بيدار و آگاه بود و حريفان خود را كنجكاوانه مي پاييد و زير نظر داشت ، اكنون 44 سال است كه آرام در ابن بابويه آرميده است . پهلواني كه وقتي قدم به تشك مي گذاشت و يا زمانيكه بر سكوي افتخار پا مي نهاد ، غريو شادي و تحسين طرفدارانش سالن را به لرزه مي انداخت . در آن زمان كه مرگ تختي رازي شده و به صورت معمايي در آمده بود من هم كه كودكي دوازده ساله بودم ، مرگ جهان پهلوان برايم ، دردي و معمايي شده بود و سردرگم بودم كه آيا او خودكشي كرده است يا او را به قتل رسانده اند ؟ هنوز هم بعد از چهل و اندي سال كه از آن واقعه دردناك مي گذرد ، اين راز همانند مرگ استاد دكتر علي شريعتي و ربودن امام موسي صدر و ... برايم رازي ناگشودني و در حاله اي از ابهام باقي مانده است ، كه در اينجا با شرح مختصري از وقايع آن روزها ، خوانندگان خود قضاوت خواهند كرد . عده اي با ذكر دلايلي مرگ جهان پهلوان را قتل مي دانستند و عده اي مرگ او را توطئه گروه هاي سياسي مي پنداشتند و عده اي هم معتقد بودند ك او خودكشي كرده است و دلايل خودكشي او را هم مسائل ، مشكلات و اختلافات خانوادگي با همسرش دانسته اند و به گردن همسر و خانواده اش مي اندازند كه شايعاتي را هم در آن زمان چاشني آن كرده بودند ، عده اي ديگر هم بر اين عقيده بودند كه استقبال بي حد و وصف و شاياني كه در يكي از ميادين ورزشي تهران از تختي در مقابل يكي از افراد خانواده پهلوي – برادر شاه - به عمل آمده ، باعث كينه توزي شده است و موجبات مرگ او را فراهم آورده است . اما در پايان راز مرگ جهان پهلوان به درستي مشخص نشد كه بالاخره تختي خودكشي كرد يا او را به قتل رساندند ؟ مرگ تختي در هتل اطلس امروز تهران و هتل آتلانتيك آن زمان در 17 ديماه 46 در اتاق شماره 23 به وقوع پيوست و جهان پهلوان دار فاني را وداع گفت . اكثر دوستان نزديك او كه در سالن پزشك قانوني و يا در سالن غسّالخانه او را ديده و يا حضور داشته اند ، شاهد خونريزي از پشت سر مرحوم تختي بوده اند و چنين گزارش داده اند : سيد محمد آل حسيني كه از دوستان نزديك جهان پهلوان بود مي گويد : پشت سر تختي خوني بود و يك حفره عميق داشت كه من خودم با دست محل را لمس كردم و حسين شاه حسيني كه با جهان پهلوان تختي روابط نزديكي داشته است در اين باره مي گويد : جنازه روي محل تشريح بود كه پس از برداشتن ملافه ي سفيد كه رويش كشيده بودند ، وقتي يكي از كاركنان پزشك قانوني ، سرتختي را بلند كرد پشت سر او خون آلود بود . ناصر محمدي يكي از هم دوره هاي تختي اظهار مي دارد : هراسان به ابن بابويه رفتم ، مشغول شستن او بودند ، از حالت طبيعي خارج شده بودم . فرياد زدم چرا او را كشتيد ؟ او كه به كسي بدي نكرده بود . مرتب فرياد مي زدم ، ساواكي ها همه جا پر بودند . جسد او را روي سنگ با سينه ي شكافته ديدم ، در حاليكه خطوط روي سينه ي ستبرش مسير كالبدشكافي را نشان مي داد . مرده شوري به نام حاج ميرزا مراد اهل دولت آباد ، مشغول شستن او بود ، سرش را كه بلند كرد ، از پشت سرش ، خونابه روي سنگ ديدم . بعدها همين مرده شور را كه به همه مي گفت : تختي را كشتند ، براي اينكه صدايش را خفه كنند سربه نيست كردند . بني سروري كه در باشگاه پولاد با تختي آشنا شده بود مي گويد : وقتي او را مي شستند من و محمد عرب آب مي ريختيم . از پشت سر تختي خون مي آمد . خودم ديدم سرش شكافته شده بود ، من هي آب مي ريختم ، اما خون بند نمي آمد . نايب حسيني يكي از ياران صميمي تختي مي گفت : وقتي به سالن تشريح پزشك قانوني رفتم ، ديدم پشت گردنش به اندازه 5 سانت سوراخ است . از دكتر طباطبائي رئيس پزشك قانوني پرسيدم : اين سورارخ چيست ؟ او سكوت كرد . باز گفتم شما كه مي دانيد او را كشته اند ، چرا شكمش را پاره مي كنيد ؟ دكتر طباطبائي گفت : من نمي دانم اين سوراخ چيست و اكنون هم دارم به وظيفه ام عمل مي كنم . كليددار هتل آتلانتيك - كه جسد مرحوم تختي را در اتاق شماره 23 آن هتل پيدا كرده اند - مي گويد : شب مرگ تختي،‌اتفاقي براي بردن چايي به يكي از اتاق ها ، از جلو اتاق 23 رد مي شدم كه متوجه سر و صداي زيادي از اتاق 23 شدم كه چندان جدي نگرفتم و رد شدم. يكي از جرايد آن زمان از قول شهلا توكلي همسر مرحوم تختي و مادر بابك فرزند مرحوم تختي نوشت: بين ما مثل همه زن و شوهر ها اختلاف وجود داشت. گاهي كه اختلاف بالا مي كشيد تختي به حالت قهر به باغي كه در شهسوار داشت مي رفت و تا يكي دو روز آنجا مي ماند،روز جمعه هم 15 دي ماه همين خيال راكردم ، تا اينكه روز بعد زنگ زد و گفت كه: برو به خانه پدرت. وقتي گفتم چرا به خانه نمي آيي؟ جواب داد: من ديگر به آن خانه بر نمي گردم و گوشي را گذاشت و من ديگر از او اطلاعي نداشتم، تا اينكه امروز ظهر 17 دي خبر خودكشي اش را در هتل آتلانتيك به من دادند و به اينگونه تختي را كه سري پر شور و قلبي مهربان و رئوف داشت و پهلواني پر آوازه و به نام بود با سري خون آلود شستشو دادند و به خاك سپردند. غلامرضا تختي كه عاشق اما حسين (ع) بود، بارها براي زيارت آن امام همام به كربلا رفته بود، هر وقت هم كه وسيله جور نمي شد با اتومبيل خودش با سختي و مرارت اين راه را طي مي كرد. غلامرضا تختي كه بارها به زيارت امام رضا (ع) آمده بود و نذر داشت وبا دوچرخه به زيارت حضرت معصومه(س) مي رفت، آرزو داشت به حج برود كه متأسفانه ميسر نشد و اين آروز را با خود به گور برد و بعدها دوستان با وفايش كسي را به نيابت او به مكه فرستادند. تختي انتظار مي كشيد كه محرم بيايد و او علم حضرت عباس(ع) را در خاني آباد به گردش در بياورد وي مصافت طولاني را به عشق مولايش امام حسين(ع) - حتي صدها متر - علم را به همراه خود به دوش مي كشيد كه در نهايت دوستانش او را به زور از زير علم بيرون مي كشيدند ، چرا كه واقعا حسيني و كربلايي و ولايتي بود و عاشق خاندان عصمت و طهارت. بعضي وقتها كه تمرينات سبك بود به مسجد هدايت مي رفت ونماز  را به جماعت پشت سر آقاي طالقاني مي خواند. چه ناجوانمردانه بارش را بستند و از اين دنياي دون رخت بر بست و به ديار باقي شتافت. شهيد رجائي درباره تختي مي گويد: ( جهان پهلوان تختي تنها مرد ميدان ورزش نبود. او مرد ميدان ، تقوا و فضيلت و مسلماني بود. او الگوي جوانمردي اسلامي در عالم ورزش ايران و جهان بود.) و وقتي بابك فزرند مرحوم تختي با مادرش به ملاقات امام خميني (ره) رفت، امام در حاليكه به سر و روي بابك دست مهر و محبت مي كشيد فرمود: ( پسرم سعي كن پهلوان باشي نه قهرمان) . همان طور كه پدرش هم يك پهلوان بود و جهان پهلوان خطابش مي كردند. جهان پهلواني كه همه دوستش داشتند و دوستش دارند و اسطوره شد و در جواني در سن 37 سالگي از دنيا رفت . رژيم حاكم از وحشت افشاي حقايق مهر سكوت بر لبها زد و اجازه نداد مردم از آنچه گذشت مطلع شوند . مطالبي هم كه مطبوعات در آن زمان نوشتند ، همه با اجازه و زير نظر ساواك بود . تقريبا از اوايل سال 1357 بود كه روزنامه ها جسته و گريخته دنبال حقايق مرگ جهان پهلوان تختي رفتند . آن روزها كه مطبوعات زير نظر ساواك چيز مي نوشتند ، مردم آنها را باور نمي كردند و آنرا شايعه پراكني از سوي رژيم منحوس پهلوي به خاطر پاك كردن دامن خود از دست داشتن در توطئه مرگ تختي مي دانستند . تختي گويا جوانمردي و پهلواني را از آقا و مولايش علي (ع) و پورياي ولي به ارث برده بود . همه كشتي او را با پتكوف سيراكف قهرمان بلغارستاني و كولايف روسي به ياد دارند كه چگونه جوانمردانه با آنها مبارزه كرد . وي در مبارزه از آسيب بدني حريفانش سوء استفاده نمي كرد ، تا جايي كه وقتي متوجه ناراحتي پاي سيراكف شد او را رها كرد و از جايش بلند شد و خود رقيبش سيراكف كه اين عمل جوانمردانه را از جهان پهلوان تختي ديد منتظر داور نشد و دست تختي را به عنوان برنده بلند كرد . و در مقابل كولايف روسي كه انگشتانش آسيب ديده بود ، حتي يك بار هم به دست مجروح حريفش كوچكترين فشاري را وارد نكرد و اينها نشانه هايي از روحيه جوانمردي ادب ، تواضع ، نوعدوستي ، پهلواني و روحيه ورزشكاري جهان پهلوان تختي بود . خدايش بيامرزد اورا و ( كارو ) اين چنين برايش سرود : ... بازكن سينه ات را ، اي خاك همه نقره ! / باز كن سينه ات را ، اي خاك همه طلا ! / اينك بر سينه ي تو ، يك مدال ابدي ... / اينك بر سينه ي تو ، آفتابي به نام تختي / ! ...

و دكتر سيد علي موسوي گرمارودي هم اين چنين سرود : ... او كاوه بود / رستم دستان گرد بود / او نام آب و خاك وطن را به زور خويش در ماوراي خاك وطن زنده كرده بود / اما درون خاك وطن نام زنده اش /تا زير خاك رفت / ليكن چه پاك رفت / او خود كشي نكرد / او خود كشي نكرد كه اين رنج تلخ را / هم در زمان زندگي خويش برده بود ...

و احمد الوند وقتي شنيد تختي مرده است برايش سرود : خبر تلخ است / سنگين است / خبر سنگين تر از تلخي است / تختي رفت ...