مرگ تختی مرگی نا باورانه

« رستم ایران کیه؟! غلامرضا تختیه! »

و این صدای مردم ایران بود که آن زمان به گوش جهانیان می رسید. هنوز یاد و نام جان پهلوان تختی بر سر زبان ها است. هنوز بعد از 43 سال مردم از قهرمانی ها و جوانمردی های تختی به نیکی یاد می کنند. هنوز ایرانیان و بخصوص خانی آبادی های تهران و جامعه ورزش از دلیری ها و جوانمردی ها و مظلومیت تختی سخن می رانند. نمی دانم هنوز مجسمه برنزی جهان پهلوان در پارک خانی آباد تهران وجود دارد یا نه ولی هنوز که هنوز است همرزمانش یاد و نام او را در میادین جهانی زنده نگه می دارند و از او به نیکی یاد می کنند.

آن شب واقعه در هتل آتلانتیک اتاق شماره 23 همان اتاقی که تختی را در آنجا کشته شد و یا به قولی همان اتاقی که تختی در آنجا خود کشی کرد، چه گذشت؟ بواقع چه گذشت؟ کسی نمی داند؛ شواهد و اظهارنظرها هر کدام چیزی را می گفتند و کسی نمی دانست جهان پهلوان تختی خودکشی کرده است یا او را کشته اند. هنوز برای کسانی که آن واقع را دهان به دهان می شنوند و مستندهای این مرگ به سختی در اختیارشان قرار می گیرد تا تشخیص بدهند بالاخره تختی خودکشی کرد یا او را به قتل رساندند، باور این مسئله برایشان سخت است. مخصوصا برای نسل امروز که بدانند تنها پهلوان کشورشان (جهان پهلوان تختی) چگونه شد که این گونه به مرگ لبخند زد؛ باوری سخت و جانکاه می باشد. عده ای با ذکر دلایل مرگ او را قتل می دانند و عده ای مرگ او را توطئه گروهک های سیاسی می پندارند عده ای هم معتقداند که او خود کشی کرده است. از زنده یاد تختی بسیار نوشته اند و بی گمان من بعد هم فراوان خواهند نوشت. در 17 دی ما 46 وقتی جنازه او را در هتل آتلانتیک یافتند رژیم حاکم از افشای حقایق مرگ تختی مهر سکوت بر لب زد و اجازه نداد حقایق چاپ شود و دوست هم نداشت مردم از آنچه گذشته است مطلع شوند. آن مطالبی را هم که چند روز پس از مرگ جهان پهلوان تختی در جراید و نشریات نوشته می شد با اجازه و زیر نظر ساواک بود و بعد از آن، از اوایل سال 1357 بود که روزنامه ها جسته و گریخته دنبال حقایق مرگ تختی رفتند. خبرنگاری که دو سال پیش به دیدن آقای ساعد مدیر هتل آتلانتیک می رود که هتلش امروز به هتل اطلس تغییر نام پیدا کرده است می نویسد:

«بعد از 41 سال که به سراغ آقای ساعدی مدیر هتل رفتم با تماس تلفنی که با ایشان گرفتم نمی گذارد حرفم تمام شود با تندی می گوید "آن چیزی که آخر می خواهید بدانید آلان به شما می گویم، تختی را آوردم اینجا کشتمش؛ شما بعد از 41 سال دنبال چه می گردید، پسرش بابک نتوانست به حقیقت دست یابد، رفت خارج از کشور شماها تا کی می خواهید راجع به مرگ تختی کنکاش کنید" البته باید به عصبانیت ساعد حق داد چرا که او به این خاطر چندین بار راهی زندان شده است.»

حسین عرب یکی از هم دوره های وی در جام جهانی هلسینکی فنلاند می گوید:

 «این اواخر تختی از لحاظ مالی در مضیقه بود. بارها می دیدم که مردم از او تقاضا هایی دارند که با توجه به بی حرمتی های دستگاه به او، نمی تواند کاری انجام دهد و از این بابت رنج می برد. دو روز قبل از فاجعه به منزل ما آمد، لحن سخنانش عوض شده بود. ساعت ها حرف زدیم. موقعی که از من جدا شد حالت خداحافظی گرفته بود ولی نگفت در منزل نیست و در هتل زندگی می کند. من نگران شدم.»

مطالبی که در آن زمان در مورد مرگ تختی منتشر می شد، و سعی هم بر این بود که این گونه به خورد مردم بدهند، حاکی از آن بود که جهان پهلوان به دلایل اختلاف خانوادگی خودکشی کرده است، ولی مطالبی که بعدها عنوان می شد این بود که تختی را کشته اند.

«مدوید کشتی گیر معروف شوروی هنگام حضور در آرامگاه تختی به گریه افتاد و گفت: در تمام طول مدتی که کشتی گرفته ام شجاع تر، خوش خلق تر و مهربان تر از تختی ندیدم. هنگامی که در کشورم خبر مرگ تختی را با عنوان خودکشی شنیدم باور نکردم، چون می دانستم او با رژیم شاه مخالف بود و لذا برای ما یقین بود که او را کشته اند.»

حسین شاه حسینی هم که با جهان پهلوان تختی روابط نزدیک داشت، ضمن تکذیب صحبتهای خدادادیان خبرنگار حوادث روزنامه کیهان مبنی بر اینکه در موقع حمل جسد، سر تختی به موزاییک های کف اتاق هتل خورده است، می گوید: «اگر قضیه به فرض هم راست باشد پس چرا پشت سرش خونی بود و یک حفره عمیق داشت. من خودم با دست محل ضربه را لمس کردم»

مطالبی که آن زمان نوشته می شد حاکی از این بود که به دلیل اختلاف خانوادگی خودکشی کرده است ولی مطالبی که بعد عنوان شد نشان می داد که تختی را کشته اند. هرچند که پزشکی قانونی در گزارش خود هیچ گونه آثار ضرب و جرح ذکر نکرده بود. کیهان آن زمان می نویسد: تختی حدود ساعت 11 از خانه خارج می شود و به هتل آنتلانتیک می رود. مدیر هتل در این باره می گوید: «علت آمدنش را پنهان کرد فقط گفت: "دیر وقت است و الان موقع رفتن به خانه نیست." ساعت 8 صبح 17 دی که وارد هتل شدم چشمم به اتومبیل بنز سبز رنگ نمره شیراز تختی افتاد که یک چرخش پنچر بود. مستخدم را به اتاقش فرستادم جوابی نداد. تلفن زدم جواب نداد. مجبور شدم به کلانتری اطلاع بدهم.»

سه نامه در اتاق تختی پیدا شد که در یکی از آنها نوشته بود "خانه قلهک را به خواهرانم واگذارید، مدالهایم را به پسرم بابک می بخشم اما چون بابک صغیر است آنها را به موزه امام رضا بسپارید" نامه دیگر مربوط به وصیت نامه بود.

 مدیر هتل گفت: «عصر همان روز که تختی وارد هتل شد از اتاق بیرون آمد و کاغذ و مداد خواست. قبل از مرگ بدهی ها و طلبش را نوشته بود، 5 هزار تومان بدهی و هزار تومان طلب داشت»

این طور که از شواهد و قراین پیداست این آخرین دست خطی است که به صورت سند موجود است و سایر نوشته ها که از دست نوشته های تختی در روزنامه به چاپ رسید حاوی سند مستندی نیست.

ناصر محمدی یکی از هم دوره ای های تختی می گوید: «...هراسان به ابن بابویه رفتم. مشغول شستن او بودند، فریاد زدم چرا او را کشتید؟ او به کسی بدی نکرده بود. از حالت طبیعی خارج شده بودم و مرتب فریاد می زدم. ساواکی ها همه جا پر بودند. جسد تختی را روی سنگ غسالخانه با سینه شکافته دیدم و مرده شور به نام حاج میرزا مراد اهل دولت آباد مشغول شستن او بود. سرش را که بلند کرد از پشت سرش خونابه روی سنگ دیدم بعدها، همین مرده شور را هم که به همه می گفت تختی را کشتند چون پشت سرش شکسته بود، برای اینکه صدایش را خفه کنند سر به نیست کردند.»

کلید دار هتل آتلانتیک می گوید: «شب مرگ مرحوم تختی اتفاقی از جلو اتاق شماره 23 هتل رد شدم که متوجه سر و صدایی از اتاق 23 شدم که چندان جدی نگرفتم و رد شدم.»

در هر صورت:

بر ما گذشت نیک و بد ، اما تو روزگار / فکری به حال خویش کن ، این روزگار نیست

تختی رفت، و تختی ما، پهلوان ما ماندگار شد. پهلوان ما به عنوان جهان پهلوانی آزاده، دین باور و میهن دوست بیش از گذشته بر سر زبانها افتاد؛ ماندگار تر شد و برای همیشه ماند. برای همیشه در قلب ها ماند.

"می توان در پناه یاد تو

از پستی گریخت

و رذالت را گردن خم نکرد

می توان زخم نامردی ها را

تنها با یاد مروت تو

مرهم نهاد و نمرد"

روحش شاد، یادش گرامی، راهش پر رهرو، بیرقش به اهتزاز و نامش پرآوازه باد.