یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر الیل و النهار یا محول الحول والاحوال حول حالنا لی احسن الحال

آیین های نوروزی

اگر برگه های تاریخ را ورق بزنیم می بینیم که نوروز را جمشید پایه گذاری کرد و بنیاد نهاد که به همین سبب به نوروز جمشیدی مشهور شده است و نوروز باستانی ما یادگاری از او و پیشدادیان است. فردوسی خالق شاهنامه هم نوروز را روزی می داند که جمشید بر تختی از جواهر و لؤلؤ جلوس می کند و با طلوع خورشید، از تخت شاهی او چنان درخششی پدید می آید که جهان منور گشته و مردم شادمان می شوند و آن روز را روز نو می نامند.

به فر کیانی یکی تخت ساخت / چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت

جهان انجمن شد بر تخت اوی / فرو مانده از فره بخت اوی

به جمشید بر، گوهر افشاندند / مر آن روز را روز نو خواندند

چنین جشن فرخ از آن روزگار / به ما ماند از آن خسروان روزگار

امروز ما پس از گذشت سالیانی دراز این روز و این عید باستانی را که ریشه در سنت های ما ایرانیان دارد جشن می گیریم و با آیین های خاص نوروز را برگزار می کنیم. آیین های نوروزی که ایرانیان به آن اهمیت می دهند در درجه اول خانه تکانی و بعد چهارشنبه سوری، خرید لباس نو، سفره هفت سین، عید دیدنی و سیزده به در می باشد که مرحوم امام خمینی (ره) هم در این مورد سروده اند:

باد نوروز وزیده است به کوه و صحرا / جامه عید بپوشند چه شاه و چه گدا....

همه در عید به صحرا و گلستان بروند / من سرمست ز میخانه کنم رو به خدا

نوروز را از ابعاد و زوایای مختلف و یا حتی نقل قول های بزرگان، هر یک به گونه ای می توان نگاه و بررسی کرد مثلا نوروز در فرهنگ اسلامی، نوروز از دید شاعران ایرانی، نوروز و آیین های نوروزی، یا نوروز و سفره هفت سین که یکی از جلوه های زیبای نوروز و بیانگر سلیقه و ذوق ایرانی  است. سفره ای که به زیبا ترین وجه آراسته می شود و به هفت سیاره و قداست عدد هفت در بین اقوام ایرانی اشاره شده است و هر یک از سین ها سنبل و نمادی خاص دارد. به گفته ی استاد میرجلال الدین کزازی : مثلا سیب سفره هفت سین که گرد و سرخ و زرد رنگ است نماد و نشانه ای از خورشید است و سمنو و غیره تا آخرین سین که هر کدام نماد و سنبل چیزی است؛ و یا آیین نوروز و حاجی فیروز و یا موسیقی و جشن های آیینی نوروزی، یا نوروز در دیگر کشور های جهان و یا آیین های باستانی نوروز در دوران ساسانی. ولی نگارنده در این بخش به گوشه ای از آیین های نوروزی در تربت به پنجاه سال  پیش برمی گردد، که به سنت ها احترام خاصی گذاشته می شد و همین آیین های امروزی در آن روزگار هم برگزار می شد ولی تشریفات و تجملات کمتر بود و مردم راحت تر زندگی می کردند و خیلی روان و شفاف و بی غل و غش بودند. محبت و صمیمیت بیشتر و چشم و هم چشمی و به رخ کشیدن ها کمتر بود. امسال هم در تربت عده ای شعر دوست و خوش ذوق  پیشاپیش با شکرخند و شب شعر طنز لبخند پیشکوه به استقبال عید نوروز رفتند و یکی از شب های آخر سال 89 را با شعر طنز در محفلی شاعرانه سپری کردند و شبی خاطره انگیز در تقویم سال کهنه برای خود و خانواده شان به یادگار گذاشتند و با شکرخندی شکر شکن به استقبال سال نو رفتند. در هر صورت برمی گردیم به گذشته و به دوران بابا بزرگ و مادر بزرگ ها. یاد آن روزها بخیر روزگاران قدیم که دیگ سمنو را مادر بزرگ بار می گذاشت با چه آداب و تشریفاتی و با چه سلام و صلواتی و چقدر هم زحمت داشت زیرا که می بایست از جوانه تازه ی گندم تهیه شود. بطوریکه سمنو خودش شیرین و طعم دار گردد، شکر و افزودنی به آن اضافه نمی کردند و بعد هم که می خواستیم سمنو بخوریم می گفتند دست نزن، برای شب عید است و ما هم به ته دیگش قناعت می کردیم. تنورها در خانه ی هر یک از تربتی ها شعله هایش زبانه می کشید و برای ایام عید نان های لواش خانگی می پختند شیرینی های خانگی مثل زنجبیلی و نان پادرازی که چقدر شیرین و خوشمزه بود، قطاب های روغنی که داخل آن با عدس و سبزی های پخته شده بیابانی پر شده بود. از همه مهمتر "قلفتی" با روغن کنجد که عطر و بویش تمام فضای خانه را پر می کرد. نان قندی که با شیر و روغن درست می کردند و از همه خوشمزه تر باقلواهای مغز بادامی مادر بود که حالا کیمیا ست و اگر آن را یک نوبت بخوری اسم باقلوای یزدی را نخواهی برد؛ همه این ها را با آتش و تنور خانه می پختند و چقدر هم خوشمزه و با عطر و طعم بود.

ایام عید همه اقوام دور و بر هم جمع می شدند و خانه ی بابا بزرگ چند روز شلوغ بود، آش رشته و شولی درست می کردند و گاهی هم پلو قیمه. سور و سات به راه بود، سرگرمی های نوروزی رقص و شادی آواز خوانی و بازی های کودکانه بود جوانها تیله بازی (توشله بازی) می کردند بچه ها کشتی می گرفتند و یک عده هم با ورق و تخته نرد سرگرم بودند. بازی با سکه های نو هم رواج داشت. خانم ها هم آجیل و شیرینی صرف می کردند و قلیان می کشیدند و آقایان هم از زندگی راحتی و خوشی که داشتند لذت می بردند. نه از اینترنت خبری بود، نه از ماهواره با بشقابک میان تهی و برنامه های مبتزلش و نه از جلوه های تمدن ماشینی امروز که روابط اجتماعی را نیز ماشینی و بی روح کرده همه چی روبراه بود؛ یادش بخیر. امیدوارم در این لحظه های آخر سال کهنه با خنده و شکر خند وارد سال نو شوید به قول حافظ:

ای پسته ی تو خنده زده بر حدیث قند / مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند