مقاله
جلوه هاي نوروز در تربت حيدريه
يا مقلب القلوب و الابصار، يا مدبراليل و النهار، يا محول الحول و الاحوال، حول حالناالااحسن الحال
به جمشيدبر، گوهر افشاندند / مرآن روز را روز نو خواندند
سرسال نو هرمز فرودين / برآسوده از رنج تن، دل زكين
بزرگان به شادي بياراستند / مي و جام و رامشگران خواستند
چنين جشن فرخ از آن روزگار / بمانده از آن خسروان يادگار
نوروز در راه است و امروزو فرداست كه به خانه ي من و شما برسد،بوي عيد باخانه تكاني خانمها آغاز مي شود و با كشيدن دستي به سرو روي خانه و نيم دستي هم به سر و روي خود،همه چيز دوباره نو مي شود وهمه خود را براي نوروزآماده مي كنند.
بعد از خانه تكاني،خريد نوروزي شروع مي شود و همه اهل خانه به نوايي مي رسند،در حال خريد كيف و كفش و لباسي كه صداي عمو نوروز تو را به خود مي خواند،چقدر بانمك با صورت و دست و پائي سياه مثل ذغال ،لباسي از ساتن قرمز برتن ،كلاه كله قندي ياهمان كلاه بوقي بر سرو دايره زنگي در دست،شادان و رقصان مبشرنوروز است صدايش مي آيد:حاجي فيروزه سالي يك روزه ...به توكه مي رسد با شادي ميگويد:ارباب خودم سلام عليكم . ارباب خودم بزبز قندي،ارباب خودم چرا نمي خندي؟و با دايره زنگي و بشكن زدن شروع به خواندن مي كند:بشكن بشكنه،بشكن،من نميشكنم،بشكن،و ....با اين كار خود باعث شادي مردم بخصوص بچه ها در كوچه و بازار مي شود و نوروز را بشارت مي دهد.گاه گداري سكه اي هم دريافت مي كند.
به خانه كه مي رسي بچه ها در فكر تدارك سفره هفت سين هستند.يكي به دنبال ماهي قرمز و يكي به دنبال سمنو و ديگري به دنبال سبزه سفره هفت سين كه از چندروز پيش آماده كرده ، سبز شده و آب ميزند تا با طراوات شود. يكي هم مشغول رنگ كردن تخم مرغ هاست تا سرسفره هفت سين بگذارد و يكي را روبروي آينه قرار داده تا موقعي كه سال تحويل گردد.همه به دنبال جوركردن سين ها هستند و شايد توهم به دنبال سنبلي هستي تا سفره نوروزي را بيارايي .
بعضي ها هم كه انگار سفره هفت سين و جمشيد و جام جمشيد را از يادبرده و به فكر تدارك شب چهارشنبه سوري هستند.چهارشنبه سوري هم حال و هواي خودش را دارد و يكي از آيين هاي نوروزي محسوب مي شود. آخرين چهارشنبه سال است كه بابرپايي آتش و جشن وپايكوبي دورآتش آن شب راجشن مي گيرند. بعضي از جوانان افراط كرده و چهارشنبه سوري را به چهارشنبه سوزي تبديل مي كنند.گويي جمشيد و جامش را مي خواهند دگرگون كنند،دل عاشق خسته را خون كنند.
بالاخره اگر از شب چهارشنبه سوري جان سالم بدرببري مي تواني به اسكناسهاي نو عيدي هم دست يابي.آنهم وقتي از لاي قرآن بابابزگهابيرون بيايد كه چه بركتي هم خواهدداشت.و بعد هم اگر به حساب كتاب ما كاسبهاي فرهنگي حساب كنيم نه بازاري با سود دورقمي،13روز فرصت داري تا به ديدن همه دوستان و اقوام رفته و عيد ديدني كني.يك عده هم كه روز اول عيد را اختصاص به سوگواران ميدهند و براي عيد اول و دلجويي از آنها به ديدار خانواده هاي عزادار مي روند.
روز آخر تعطيلي نوروز ، سيزده فروردين ماه است كه تمام ايرانيان از خانه ها بيرون مي زنند وبه دامن طبيعت پناه مي برند و سيزده را به قول خودشان بدر مي كنند. در ميان سبزه زارهاو مرغزارها سبزه گره مي زنند و آرزويي مي كنند و اميدوارند كه درسال نو هر چه زودتر آرزويشان برآورده شود،بخصوص دختران و پسران آماده ي ازدواج. سيزده بدر آخرين آيين نوروزي است كه حال و هواي خودش را دارد.عده اي از هم وطنانمان كه اهل گشت و گذارند از قبل خود را آماده كرده و ايام عيد نوروز را به مسافرت و سياحت و گردش مي روند و آن سال را به آيين هاي نوروزي كاري ندارند، هم و غمشان سپري كردن سيزده روزعيد است كه خوش بگذرانند.
واما ياد آن روزها به خير، روزگاران قديم كه ديگ سمنورا مادربزرگ بار مي گذاشت باچه آداب وتشريفاتي و با چه سلام صلواتي و چقدر هم زحمت داشت زيرا كه مي بايست از جوانه ي تازه ي گندم تهيه شود. بطوريكه سمنوخودش شيرين و طعم دار شود.شكر و افزودني به آن اضافه نمي كردند.و بعد هم كه مي خواستيم سمنو بخوريم مي گفتند دست نزن براي شب عيد است و ما هم به همان ته ديگش قناعت مي كرديم.
تنورها در خانه ي هر يك از تربتي ها شعله هايش زبانه مي كشيد و براي ايام عيد نانهاي لواشي خانگي مي پختند، شيريني هاي خانگي مثل شيريني زنجبيلي و نان پادرازي كه چقدر شيرين وخوشمزه بود، قطاب هاي روغني كه داخل آن با عدس و سبزي هاي پخته شده بياباني پرشده بود. از همه مهمتر قلفتي با روغن كنجد كه عطر و بويش تمام فضاي خانه را پر مي كرد.نان قندي كه باشير و روغن درست مي كردند و ازهمه خوش مزه تر باقلواهاي مغز بادامي مادر بود كه حالا كيمياست واگر آنرا يك نوبت بخوري اسم باقلواي يزد را نخواهي برد. واقعا باقلوا بود باقلواهاي مادر.همه اينها را با آتش و تنورهاي خانه مي پختند و چقدر هم خوشمزه و با عطر و طعم بود.
ايام عيد همه اقوام دوروبرهم جمع مي شدند و خانه ي بابابزرگ چند روز شلوغ بود، آش رشته و شولي درست مي كرند و گاهي هم پلوقيمه ، سور وسات به راه بود، سرگرمي هاي نورزوي ،رقص و شادي آوازخواني و بازيهاي كودكانه بود. جوانها تيله بازي (توشله بازي)مي كردند.بچه ها كشتي ميگرفتند و يك عده هم با ورق وتخته نرد سرگرم بودند . بازي با سكه هاي نو هم رواج داشت. خانم ها هم آجيل و شيريني صرف مي كردند و قليان مي كشيدند و آقايان هم از زندگي راحتي و خوشي كه داشتند لذت مي برند . نه از اينترنت خبري بود نه ازماهواره ونه ازجلوه هاي تمدن ماشيني امروز كه روابط اجتماعي رانيز ماشيني وبي روح كرده، همه چي روبراه بود .يادش بخير
"غرض نقشی است کز ما باز ماند/که هستی را نمی بینم بقائی"