مقاله
سیمرغ عطار، راه عطار و رهروان عطار
گفت هان ای قوم از شهر که آید / در چنین منزلگه از بهر چه آید
چیست ای بی حاصلان نام شما / یا کجا بودست آرام شما
یا شما را کس چه گوید در جهان / با چه کار آیند مشتی نا توان
جمله گفتند آمدیم این جایگاه / تا بود سیمرغ ما را پادشاه
ما همه سرگشتگان درگهیم / بی دلان و بی قراران رهیم
مدتی شد تا در این راه آمدیم / از هزاران، سی به درگاه آمدیم
بر امیدی آمدیم از راه دور / تا بود مارا در این حضرت حضور
عطار و عطار شناسی و بزرگداشت عطار مسئله جدیدی نیست و از گذشته های دور عطار نیشابوری به علت مقام و معرفتش و اشعار صوفیانه اش در میان عرفا و بزرگان جایگاهی خاص داشته و بر صدر می نشاندندش و همیشه مورد توجه دوست داران ادب و فرهنگ پارسی بوده است. از مولوی، جامی و شیخ محمود شبستری گرفته تا به امروز که ادبا و دانشگاهیان و اساتیدی هم چون دکتر شفیع کدکنی و دکتر رضا اشرف زاده و مستشرقین و خاور شناسان بیگانه مانند: نیکلسن و ادوارد براون و دیگران در پیرامون شیخ به کنکاش و جستجو پرداخته و مقام او را ارج نهاده اند.
آقای دکتر رضا اشرف زاده در مقدمه کتاب "فرهنگ نوادر لغات و ترکیبات و تعبیرات آثار عطار نیشابوری" می گوید:
"زبان عطار نیشابوری، همان زبان سنایی است جز اینکه زبان عطار در مثنوی هایش زبان همه فهمی است، زبانی است که می توان گفت صوفیان آن دوره – که سواد چندانی هم نداشتند – و مردم عادی آن را کاملا می فهمیدند. این زبان از یک جهت زبانی ساده و عامیانه است، ولی زیبایی این زبان در همین عامیانه بودن و ساده بودنش است، همین زبان است که به وسیله ی صوفیه و همانندان عطار، سد مقاومی در مقابل گسترش زبان عربی در قرن ششم و هفتم شد. به وسیله سروده های این بزرگواران بود که مردم عادی و کم سواد، آنچه را که می بایست بفهمند، می فهمیدند و حتی راه خویش را می جستند. با حکایات ساده و زبان ساده تر کسانی چون سنایی و عطار و مولوی بود که یک رشته ادبیات – خصوصا نظم- به وجود آمد که امروزه به نام «شعر صوفیانه» مشهور است که خود شعبه ای عظیم از آثار ادبی فارسی است."
بس که خشکی بس که دریا در ره است / تا نپنداری که راهی کوته است
شیر مردی باید این ره را، شگرف / زان که ره دور است و دریا ژرف ژرف
آری راهی را که عطار جلو پای صوفیان و عرفا می گذاشت و می گذارد راهی سخت و جانکاه است که عاشقان این راه، عاشقانه در آن قدم بر می دارند و رهرو این راه اند و هیچ مانعی آنها را از سیر و سلوک باز نمی دارد. چونکه می دانند عطار راهی را به آنها نشان می دهد که روندگان را محرم درگاه می کند، تا بارشان دهند و به درون راهشان د هند.
لیک با من گر شما همره شوید / محرم آن شاه و آن درگه شوید
راهی که بسیاری رفتند و نرسیدند، راهی که رفتند و در راه واماندند، راهی که رفتند و شهید شدند و راهی که خیلی ها نیافتند؛ و راهی که به سیمرغ ختم می شد. بله راهی به سوی نور، راهی که
هست ما را پادشاهی بی خلاف / در پس کوهی که هست آن کوه قاف
نام او سیمرغ، سلطان طیور / او به ما نزدیک و ما زو دور دور...
نه بدو ره، نه شکیبایی ازو / صد هزاران خلق سودایی ازو...
صد هزاران سر چو گوی آنجا بود / های های و های و هوی آنجا بود
گر تو جانی بر فشانی مردوار / بس که جانان جان کند بر تو نثار
و عاشقان و عارفان وادی حقیقت هستند که به دنبال حقیقت قدم در این راه می گذارند تا به سر منزل مقصود برسند و در قله قاف به سیمرغ دست یابند.
"غرض نقشی است کز ما باز ماند/که هستی را نمی بینم بقائی"