مقاله
« بیست و هفتم رجب المرجب ، آغاز وحی و بعثت و برانگیختن حضرت محمد مصطفی (ص) ، پیام آور صلح و دوستی و حامل نور و قرآن بر همگان مبارک باد »
خداوند به بندگان خود آرایشی بهتر از بی میلی به دنیا و عفت شکم نداده است ( رسول اکرم (ص) )
انا اوحینا الیک کما اوحینا الی نوح و النبیین و من بعده ( آیه ی 162 سوره ی نساء )
ای محمد (ص) برگزیده ی ما ، به تو وحی فرستادیم همانطور که به سوی نوح و انبیاء بعد از او وحی نمودیم .
احمد مرسل آن چراغ جهان رحمت عالم آشکار و نهان
آمد اندر جهان جان هر کس جان جانها محمد (ص) آمد و بس
آدمی زنده اند از جانش انبیاء گشته اند مهمانش ...
کرده با شاهپر طاووسی جلوه در بوستان قدوسی ...
( سنایی )
یا اهل الکتاب قد جاءکم رسولنا یبین لکم کثیرا مما کنتم تخفون من الکتاب و یعفوا عن کثیر قد جاءکم من ا... نور و کتاب مبین ( سوره مائده آیه 14 )
ای اهل کتاب به سوی شما فرستادیم نماینده و رسول خود را تا برای شما بیان کند آنچه را که شما از کتب آسمانی ( تورات و انجیل ) پنهان می کنید و مخفی می دارید . این برگزیده از جانب خدا نوری و کتابی به نام قرآن برای شما می آورد که ارشاد و هدایت می نماید هر کس پیروی او را بکند .
بیست و هفتم رجب سال چهلم عام الفیل بود که او ( محمد (ص) ) برانگیخته شد . در شمال مکه در کوه حراء آن رویداد عظیم رخ داد و ندای آسمانی از مشرق کوه حراء بلند شد . در آن صبح محمد (ص) در غارِ کوهِ حراء نشسته و مشغول تفکر ، نیایش و عبادت بود که دیباچه ی کتاب سعادت بشری و کتاب رستگاری بر او نازل شد . در آن صبح زیبا بود که از طریق فرشته ی وحی ، جبرئیل امین ندای : انک لرسول ا... در گوش محمد (ص) طنین انداخت و او وظیفه ی سنگینی را بر عهده گرفت . در آن لحظه فرشته ی وحی جبرئیل امین با لوحی فرود آمد و آن را در برابر محمد (ص) گرفت و به او گفت : اقرء ، بخوان . محمد (ص) که امّی بود و سواد خواندن را نداشت گفت : من توانایی خواندن را ندارم . جبرئیل امین دوباره درخواست کرد که بخوان و محمد (ص) باز همان جواب را داد ، تا مرتبه ی سوم که محمد (ص) با فشارهایی که بر او وارد شده بود احساس کرد که می تواند بخواند و محمد (ص) خواند : اقراء باسم ربک الذی خلق . خلق الانسان من علق ( سوره علق ، آیه های یک و دو ).
جبرئیل امین مأموریت خود را انجام داد و محمد (ص)هم آموخت و با تنی خسته سراشیبی کوه را طی کرد و خود را به خانه ی خدیجه رساند .
خواجه ی دنیا و دین گنج وفا صدر و بدر هر دو عالم مصطفی
آفتاب شرع و دریای یقین نور عالم رحمه للعالمین
جانِ پاکان ، خاکِ جانِ پاکِ او جان رها کن آفرینش خاک او
خواجه ی کونین و سلطان همه آفتاب جان و ایمان همه ...
خواجگی هر دو عالم تا ابد کرد وقف احمد مرسل احد
( عطار )
محمد (ص) مأموریت سنگینی را به دوش گرفت و از غار بیرون آمد ، همان غاری که محمد (ص) ، شب ها و روزهای زیادی ، خیلی زیاد – پیش از آنکه به مقام رسالت برسد – در آنجا به عبادت و نیایش و پرستش معبودش بسر می برد . او که این غار دور افتاده را و این نقطه ی دور از غوغا را به منظور عبادت و پرستش انتخاب کرده بود ، همیشه تمام ماه های رمضان و گاه و بی گاه و بعضی از مواقع به آنجا پناه می برد ، خلوت می کرد و با معبودش به راز و نیاز می پرداخت و با خدای سبحان درد دل می کرد و به نجواهای عاشقانه با یکتای بی همتا مشغول بود ، گویا منتظر چنین روزی بود . به منظور عبادت و پرستش خدایش به این غار می آمد . خدیجه هم می دانست که ساعات غیبت ، محمد (ص) به طور قطع در غار حراء به عبادت مشغول است . آن صبح روز زیبا بود که در همان غار به رسالت مبعوث گردید . محمد (ص) با آمادگی خاصی که از قبل داشت ، با روح بلندی که داشت و با عبادت های طولانی اش که در غار انجام می داد ، این آمادگی را پیدا کرده بود که با جبرئیل امین روبرو شود ، روح بلند پیامبر با نور وحی نورانی گردید و آموختنی ها را آموخت و بر صفحه ی دل نگاشت و پس از آن جبرئیل او را خطاب کرد که : ای محمد (ص) تو رسول خدائی و من جبرئیلم . که این دو اتفاق بزرگ ، یعنی خواندن لوح و به رسالت رسیدن و پیام آور حق شدن تا اندازه ای او را در اضطراب و وحشت فرو برد ، از آن جهت که عهده دار وظیفه ی سنگین و سترگی شده بود . همین اضطراب و خستگی زیاد از جهت نزول آیاتی از قرآن کریم برای اولین بار و روبرو شدن با فرشته ی وحی ، جبرئیل امین که تا حال او را ندیده و ملاقات نکرده بود ، آنهم در بالای کوه و در فضایی هم چون غار حراء ، تا حدودی محمد (ص) را مضطرب کرده بود که بعدها به مرور اضطرابش کم شد ، و در آن روز این اضطراب و خستگی سبب شد که در سراشیبی از کوه حراء به طرف خانه ی خدیجه برود ، لذا راه خانه را در پیش گرفت و خود را به خانه ی خدیجه رساند . وقتی وارد خانه شد ، همسرش خدیجه ی کبری آثار خستگی و اضطراب را در چهره ی محمد (ص) خواند و علت را پرسید . محمد (ص) آنچه را که در بالای کوه و در غار حراء برایش اتفاق افتاده بود برای خدیجه نقل کرد . همسرش در حق او دعا کرد و گفت : خدا تو را یاری خواهد کرد . در آن لحظه محمد مصطفی(ص) که احساس خستگی می کرد رو کرد به خدیجه و گفت : « دثّرونی » ، مرا بپوشان . خدیجه بالاپوشی روی محمد (ص) که حالت لرزه بر او مستولی شده بود انداخت و محمد (ص) امین اندکی به خواب رفت . در آن روز بود که منجی عالم بشریت به رسالت برانگیخته شد و محمد (ص) چهل ساله و محمد (ص) ی که رحمت للعالمین نام گرفت ، به سوی مردم آمد و با شعار « قولوا لا اله الا ا... تفلحوا » به دعوت مردم پرداخت و انقلابی در عالم بشریت ایجاد کرد که هنوز دامنه ی آن ادامه دارد . محمد (ص) با معجزه ی قرآن به هدایت و رستگاری مردم پرداخت و گفت : هر چه می خواهید در قرآن است . هر کس از قرآن دور باشد از همه چیز محروم خواهد بود . هر کس به زور سرنیزه ی نوکران خود به مقامی برسد ، خدا ذلیلش خواهد کرد ، این مرد امّیِ عرب ، در عربستان که علم و تمدن در آنجا جایگاهی نداشت و مردمش در ظلمات به سر می بردند و حتی خواندن و نوشتن نمی دانستند – به جز چند نفری معدود – و بویی از انسانیت و معرفت نبرده بودند و دخترانشان را زنده به گور می کردند و بالغ بر سیصد بت سنگی و چوبی و گلی را می پرستیدند ، درهای علم و معرفت و یکتا پرستی را به روی آنها گشود و تا آخرین دقایق عمر درس علم و حکمت ، دین و اخلاق و آیین زندگی و اسلام را تا حد مطلوب به مردم آن سامان و بلاد اطراف آموخت و شناساند و مکتب اسلام را در پهنه ی گیتی گستراند . محمد (ص) از روزی که مبعوث به رسالت گردید تا آخرین دقایق عمر می فرمود : « ایها الناس ، با هم متحد و متفق شوید . از تفرقه بپرهیزید و ایمان خود را تقویت کنید که عزت و افتخار شما در دین اسلام و در اتحاد می باشد ، چرا که غیر از مسلمانان کسی عزت ندارد . »
العزه لله و لرسوله و للمؤمنین ...
می فرمود : عزت سایه ی ایمان است ، هر چه ایمان قوی تر باشد عزت و افتخارات شما بیشتر خواهد بود . می فرمود : آگاه باشید که بدترین امت من کسانی هستند که مردم از ترس به آنها احترام بگذارند و می گفت : به خدا سوگند برطرف کردن نیاز مردمِ محروم و زحمتکش مخصوصا مردم مسلمان بهتر از روزه گرفتن و اعتکاف به مدت یکماه است . امید است وصایای او را با گوش جان بشنویم و با دل و جان عمل کنیم . و من ا.. توفیق .
"غرض نقشی است کز ما باز ماند/که هستی را نمی بینم بقائی"