بیا تا به مهمانی خدا برویم
هذا شهر الرمضان الذی انزلت فیه القرآن
ماه رمضان آمد، تا چشم به هم بزنی تمام می شود بیا تا اگر از محاسبه و مراقبه فراموش کرده ایم لا اقل به بهانه ی ماه رمضان هم که شده، حساب و کتابمان را با خود و خدای خود روشن کنیم . بیا تا حال که سعادت یار شده و عمر باقی بوده و امسال هم به ماه رمضان رسیده ایم، بیا تا گذشته را جبران کنیم و در بهترین و پر برکت ترین ماه خدا توبه کنیم که خداوند فرمود: یا ایها الذین امنوا توبوا الی الله توبه نصوحا عسی ربکم ان یکفر عنکم سیئاتکم و یدخلکم جنات تجری من تحتها الانهار " ای مؤمنین به سوی خدا توبه کنید توبه نصوح (با خلوص و دوام) شاید که خدا گناهان شما را محو کند و شما را داخل بهشتی نماید که زیر درختان و نهرهای جاری است." سوره تحریم آیه 8
بیا تا با خدا و با قرآن آشتی کنیم چرا که ماه قرآن است و ماه رمضان. بیا با هم ، هم عهد شده و دعای عهد آقا امام زمان حضرت مهدی (عج) را در چهل سحر زمزمه کنیم و چله ای را داشته باشیم. قدر نیمه های شب و قدر سحرهای ماه رمضان را بدانیم و در راه شناخت و وصال او تلاش کنیم و با او عهد ببندیم چرا که می گوید:
"سحر وقت خوشیست ای بنده ی من / سحر سحرت کند بر درگه من"
عارف کامل میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (ره) در کتاب المراقبات می فرمایند: و از مهمات سالک در امر این ماه عظیم ، شناخت حق است و اینکه شهر منزلی است که خداوند روندگان کوی خود را به مهمانی به سوی خود دعوت فرموده است و آن ماه، مهمان خانه ی خدا است .
پس برخیز تا از روندگان این ره باشیم و از دیگران عقب نمانیم ، بشتاب! استادم که خدا بیامرزاد او را به کرات می گفت : آن حالت اگر باشد در وقت سحر باشد ؛ از من می پرسید : آق غلامرضا قبل از سحر بیدار شدی؟ غوغا و ولوله ای است در آسمانها پسرم ؛ استفاده کن و من که جوانی از تبار خامان و به خواب ماندگان بودم و آن روز سعادت نداشتم و خودمانی تر بگویم تنبلی کرده و در خواب غفلت به سر می بردم ، دروغ نگفته و با شرم و خجالت به ایشان می گفتم : خیر استاد بیدار نشدم و در جواب خیر من با لبخندی همراه با اشک زمزمه می کرد :
چشم دل باز کن که جان بینی / آنچه نا دیدنیست آن بینی
گر با قلیم عشق رو آری / همه آفاق گل ستان بینی
بر همه اهل این زمین به مراد / گردش دور آسمان بینی ....
با یکی عشق ورزی از دل و جان / تا به عین الیقین عیان بینی
که یکی هست و هیچ نیست جز او / وحده هو لا اله الا هو
ایشان تاکید داشتند و می گفتند بلند شو پیش از اذان، نیمه های شب نخواب در آسمان غوغایی است و درهای آسمان باز است . از زیر سقف بیا بیرون و بیا به زیر طاق آسمان و به غوغایی که قبل از اذان در آسمان است گوش فرا ده . همه در حال تسبیح و مناجاتند و ذاکرند . زمین ، آسمان و کرات و هر چه در آنها هست همه و همه تسبیح می گویند. اشک می ریخت و شعر عارف رومی مولانا جلال الدین محمد بلخی را برایم زمزمه می کرد:
گر تو را از غیب چشمی باز شد / با تو ذرات جهان همراز شد
نطق خاک و نطق آب و نطق گل / هست محسوس حواس اهل دل
جمله ی ذرات در عالم نهان / با تو می گویند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیر و باهشیم / با شما نامحرمان ما خامشیم
از جمادی سوی جانِ جان شوید / غلغل اجزای عالم بشنوید
فاش تسبیح جمادات آیدت / وسوسه تأویل ها بزدایدت
و در ادامه می گفت : سعی کن بشنوی و تفکر کنی در خلقت هستی - ایشان تاکید داشتند بر فکر و ذکر – بعد برو نماز شبت را بخوان ، مشغول شو به تهجد و شب زنده داریت. نزدیک اذان صبح دوباره بیا زیر طاق آسمان خوب گوش بده؛ گویا غوغای دیگری است چشم وا کن و به آسمان نگاه کن تا به کوچکی خودت پی ببری . این غوغا و ولوله که در فضای لایتناهی طنین افکنده است با غوغای اول فرق دارد و تو که در آن لحظه از ذوق و شوق عبادت سبک تر شده ای و تمام وجودت شده است تمنا و وصال او، گوش فرا می دهی و در امواج هیاهوی آسمان گم و غرق خواهی شد تا اینکه بانگ اذان صبح تو را به خود می آورد. بعد از نماز و تعقیبات نماز صبح برای چند لحظه ای باز به زیر طاق آسمان بیا غوغای دیگریست متفاوت با دیگر غوغاها که تو را به آرامش دعوت می کند. تا نزدیکی صبح صادق قبل از سپیدی تفکر کن و ذاکر باش، که در آن لحظه پی خواهی برد در نهان نهان خودت چقدر روان روان گشته ای و سبک بال شده و پر پرواز درآورده ای ؛ سعی کن پسرم ! ایشان تفکر و بخصوص ذکر را از امور مهم می دانست و از شیخ محمود شبستری به نیکی یاد می کرد و سوالاتی که از شیخ محمود شبستری در کتاب گلشن راز شده بود با خود زمزمه می کرد.
نخست از فکر خویشم در تحیر / چه چیز است آنکه گویندش تفکر
کدامین فکر ما را شرط راه است / چرا گه طاعت و گاهی گناه است
که باشم من؟ مرا از من خبر کن / چه معنی دارد "اندر خود سفر کن"
مسافر چون بود، رهرو کدام است؟ / که را گویم که او مرد تمام است؟
حال ای دوست، ای همراه بیا تا لحظه ای را که در آنیم غنیمت شمریم. ماه رجب که گذشت ماه شعبان را که خوب درک نکردیم، با مناجات شعبانیه لنگان لنگان همراهی کردیم و از صحیفه سجادیه بویی به مشاممان نرسید. اکنون در رمضانیم، سفره ی خدا پهن و درهای رحمت باز، بیا تا از دست ندهیم و وامانده ی در راه نباشیم و در جرگه ی روندگان قرار بگیریم. ای سالک راه حق و حقیقت تو که در مقام علم الیقینی نمی خواهی پخته شوی؟ پا را فراتر نه تا به مقام عین الیقینی صعود کنی تا از نامحرمان نباشی و با تو خاموش نباشند و غلغل اجزای عالم را بشنوی. خوب ببینی و خوب بشنوی ذکر ذاکران را و همنوا و هم صدا شوی با آنها تا برسی به مقام حق الیقین و در تبار واصلان در آیی. ان شاء الله . امین یارب العالمین
و من الله توفیق
"غرض نقشی است کز ما باز ماند/که هستی را نمی بینم بقائی"