غلامرضا قاضی (شاپور)

به مناسبت یکصد و پنجاه و نهمین سالگرد شهادت امیر کبیر

سه سال و سه ماه صدارت امیر کبیر و کارهای بزرگ او

امیرکبیر پس از مشاهده فرمان قتل خویش گفت «همین قدر بدانید که این پادشاه نادان مملکت ایران را از دست خواهد داد» و به واقع ناصرالدین شاه با دستور قتل امیرکبیر تیشه به ریشه ایران زد و یکی از بزرگ ترین راد مردان تاریخ ایران را که داشت کشور را به سوی ترقی و آگاهی و تکنولوژی و صنعت پیش می برد و مدیریت می کرد از بین برد. امیر با نگاهی ژرف و گسترده و اراده ای استوار حرکت بنیادینی را از جهات مختلف برای تغییر و توسعه ی ساختارهای فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی و.... آغاز کرد. منجمله اقدام به توسعه صنعت نمود و از کارهای مهمش در راستای صنعت و معدن می توان: استخراج معادن، ساخت کارخانه های شکر ریزی و قند سازی، نخ ریسی، حریر بافی، چلواربافی، کاغذ سازی، چینی سازی و بلور سازی را نام برد و این در حالی بود که در آن زمان جامعه ی ایران غرق در جهالت و بازار رمالی و فال نویسی داغ بود و دربار قاجار و اشراف زادگان هم در بی کفایتی و در خوابی سنگین از می خوارگی و خوش گذرانی به سر می بردند و استعمار به بهره کشی اش در ایران کما فی السابق مشغول بود. در صورتی که اروپا در اوج قدرت و به سوی ترقی و پیشرفت و صنعت گام های بلندی بر می داشت.

در این برهه از زمان و در چنین فضایی بود که میرزا تقی خان امیرکبیر کمر همت بربست و دلیرانه پای به میدان گذاشت و با هوش سرشار، اقتدار، قدرت، کاردانی و تدبیر و پشتکار دست به اصلاحات زد و شب و روز پر تلاش به آبادانی ایران پرداخت و با روح بلند و استغنای طبع و طهارت و معرفت نفسی که داشت بدون هیچ گونه چشم داشتی قدم در این راه گذاشت و خار چشم نادانان و بی کفایتان شد و حتی بیگانگان که شایستگی او را می دیدند غبطه می خوردند و آنها که تغییر و اصلاح را می دیدند در وصفش می گفتند برای نمونه: کلنل شیل وزیر مختار انگلیس در زمان ناصرالدین شاه می گوید «پول پرستی که خوی ایرانیان است در وجود امیرکبیر بی اثر است و به عشوه و رشوه کسی فریفته نمی شود» رابرت واتسون منشی سفارت انگلیس و نویسنده کتاب (تاریخ ایران از آغاز قرن نوزدهم تا 1858 م) می نویسد «اگر میرزا تقی خان امیرکبیر می ماند و اندیشه های خود را به انجام می رساند، بدون تردید در زمره کسانی شمرده می شد که به عقیده برخی از سوی خدا به رسالت تاریخی برگزیده گشته اند» بلی این قضاوت بیگانگان در مورد امیرکبیر بود. امیرکبیری که استوره خواستن و توانستن بود و می توانست و انجام می داد و شعارش «حضور افراد قابل و عاقل» بر سر کارها بود.

از دیگر کارهای امیر می توان: حذف مناصب بدون کار، حفظ و احیای آثار باستانی، تنظیم امور مالیاتی، تامین حقوق اقلیت های مذهبی، مبارزه جدی با رشوه و ارتشا - که حتی امروز هم ریشه ها و مفاسد آن باقی مانده و ریشه کن نگردیده و چه بسا که به مراتب بیشتر شده است – استخراج معادن، حذف و مبارزه عملی با القاب و عناوین را نام برد.

از جمله اقدامات فرهنگی اش می توان در درجه اول تاسیس دارالفون به عنوان نخستین مدرسه جدید در ایران  - در خیابان ناصر خسرو - را نام برد که نقطه عطفی در تاریخ تحولات و رشد و توسعه ایران به شمار می آید و تشویق ناصرالدین شاه به اعزام محصل به اروپا را امیر پی ریزی کرد.

ولی افسوس و صد افسوس چرا که در سال 1268 هـ.ق که موجبات افتتاح آن فراهم شد قهرمان ما، قهرمان اصلاح و تغییر، میرزا تقی خان امیر کبیر در روستای فین در کاخ فین کاشان در تبعیدی به سر می برد. در دارالفنون بود که جوانان ایرانی زبان و ادبیات فرانسه، طب، علوم طبیعی، مهندسی، ریاضی، موسیقی و فنون نظامی را فرا می گرفتند.

از دیگر کارهای فرهنگی امیر: چاپ کتاب، راه اندازی روزنامه ی "وقایع اتفاقیه" و ایجاد پست خانه و تامین خدمات شهری و مدنی را می توان نام برد.

ساخت کارخانه های مهمات سازی و تولید باروت و تقویت سامان دهی نظامیان و ایجاد نیروی دریایی از اقدامات مهم او بود. ولی افسوس که قدر نشناسان و رقبای نادان و کینه توزی و حماقت مادر شاه "مهد علیا" نمک نشناسی ناصرالدین شاه، تحریک روس و انگلیس، کوته فکری و جهل عمومی، تزویر و نامردی آقا خان نوری که بعد به صدارت رسید، همه دست به دست هم دادند و رگ دستان طلایی امیر را قطع کرد. دستانی طلایی که اصلاح و سازندگی ایران را شروع کرده بود و با جان و دل و اشتیاق و پشت کار به آبادانی ایران پرداخته بود. رگ دستان طلایی کسی را قطع کردند که شب و رز برای به زانو درآوردن استعمار تلاش می کرد، دستان طلایی که بنیان آبادانی کشور را می گذارد. دستان طلایی که چراغی فرا روی همه قرار داد و خط بطلان بر خرافات کشید. دستانی طلایی که پنجره دانایی را به روی ایرانیان گشود و نقشه توسعه و اصلاحات را ترسیم کرد. دستانی طلایی که می بایست خانواده قاجار و ملت ایران بر آن بوسه می زدند و فدای آن دست ها می شدند.

جایش خالی، روحش شاد و یادش گرامی باد و توانمند باد دستانی که دست به توسعه و اصلاحات می زنند و پا جای پای امیر مقتدر می گذارد.

Gholamrezaghazi@yahoo.com