شعر
صدايي نكنيم
يادمان باشد از امروز خطايي نكنيم
گر كه زرد چوبه گران شد صدايي نكنيم
يادمان باشد اگر كره خري را ديديم
گله از عرعر بي جا ، زحماري نكنيم
يادمان باشد اگر قوطي فابي ديديم
گله از مبلغ بالاش به گدايي نكنيم
يادمان باشد اگر لقمه ناني خورديم
طلب نان بر شته و وفايي نكنيم
گرچه تافتون و خمير است چو آنرا خورديم
گله از معده وامونده به جايي نكنيم
يادمان باشد اگر آب نبود در كوزه
گله از رعد بهاران و سهابي نكنيم
يادمان باشد اگر دانه برنجي ديديم
چشمان را بدرانيم و ملالي نكنيم
يادمان باشد اگر سنگ زسهابي آمد
به پذيريم و جگر خون و حسابي نكنيم
يادمان باشد اگر اخمي و تخمي ديديم
جان مولام به كاكام جفايي نكنيم
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۰/۰۴/۱۰ ساعت 12:28 توسط غلامرضا قاضی
|
"غرض نقشی است کز ما باز ماند/که هستی را نمی بینم بقائی"