قطعه ادبی
دلی را کز آسمان و دایره افلاک بزرگ تر است و
فراخ تر و لطیف تر و روشن تر،
بدان اندیشه و وسوسه چرا باید تنگ داشتن و عالم
خوش را بر خود چون زندان، تنگ کردن؟
چگونه روا باشد عالم چون بوستان را بر خود چو
زندان کردن؟
همچو کرم پیله، لعاب اندیشه و وسوسه و خیالات
مذموم بر گردِ نهادِ خود تنیدن، و در میان زندان
شدن و خفه شدن.
ما آنیم که زندان را بر خود بوستان گردانیم.
شمس تبریزی
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰/۰۴/۱۸ ساعت 11:8 توسط غلامرضا قاضی
|
"غرض نقشی است کز ما باز ماند/که هستی را نمی بینم بقائی"