موزه مردم شناسی : تنهای تنهای مانده ام

نمی دانم چرا در شهرمان تربت مکانی برای بر پایی نمایشگاهها ایجاد نمی شود ، و هر وقت صحبت از برگزاری نمایشگاه می گردد فی الفور به سراغ کاروانسرای طبسی که تحت نظارت میراث فرهنگی بوده و آنرا به موزه ی مردم شناسی اختصاص داده است می روند و از آن مکان استفاده می کنند که فی الواقع مکان فوق در وقف نامه برای مصارف دیگری آمده است که آن مقوله ای است دیگر . بگذریم برای خرید کتاب به نمایشگاه کتاب که در همان کاروانسرای طبسی و در مجموع موزه مردم شناسی تربت و در جوار مزار با شکوه یکی از اقطاب بزرگ متصوفه به نام قطب الدین حیدر قرار گرفته است رفتم . خوشبختانه در روزهای اول استقبال خوبی هم از نمایشگاه بعمل آمده بود و مردم مشغول تماشای کتابها بودند (فقط تماشا) مخصوصا دانش آموزان مدارس استقبال خوبی از آن مکان بعمل آورده بودند که باعث مسرت و شادی همگان بود . در یک طرف نمایشگاه تابلو کوچکی به چشم می خورد که با فلش موزه مردم شناسی را نشان می داد مردم را به ان طرف هدایت می کرد . به دعوت مسئول محترم موزه که محبت زیادی به بنده داشتند برای دیدن موزه به آنجا رفتم . دریغ و صد افسوس ... خلوت خلوت ، پرنده پر نمی زد . دربدو ورود در لحظات اولیه از تنهایی و نا آشنایی در آن مکان قدیمی وهم کردم ولی کم کم با فضای معنوی  محیط امن و سنتی با اشیاء قدیمی ، زیبا و جذاب آنجا خو گرفتم و در یک لحظه به سرور و ابتهاج وصف ناپذیری دست یافتم . آن مکان با آن فضای روحانی با آن ساختمان آجری قدیمی و ستونها و غرفه و طاقهای قوس دارش چه زیبا نمایانگر مشاغل ، آداب و رسوم و سنن مان بود و چه زیبا و جالب در آنجا نحوه ی  زندگانی پیشینیان ، آبا و اجداد مان را به نمایش گذاشته بودند و چقدر مسئولین زحمت کشیده بودند و سعی شده بود تمام زوایا و نحوه زندگی و شناخت مردم این سامان و این منطقه به بازدید کنندگان نشان داده شود. بی تعارف بگویم نسبت به موزه مردم شناسی مناطق دیگر از غنای کاملی هم برخوردار بود و وسایل و تجهیزات ارزشمند و قدیمی توسط مسئولین تهیه و خریداری شده بود و یا مردم عزیز اهدا کرده بودند که در غرفه هایی زیبا در معرض تماشا گذاشته شده بود و منتظر بازدیدکنندگان محترم بودند .

ولی متاسفانه بازدید کننده ای در آنجا به چشم نمی خورد و یاد شعر من غریب و بی کسم ، تنهای تنها مانده ام افتادم . چه بسا که موزه مردم شناسی تربت غریب و بی کس نیست و متولیان محترمی دارد . ولی متاسفانه « تنهای تنها مانده ام » در مورد آن صدق می کرد و فقط خانم رستمی راهنما و کارشناس محترم موزه آنجا تشریف داشتند .

و با وجودی که بازدید کننده زیادی به نمایشگاه کتاب  آمده بودند ولی در سالن موزه مردم شناسی بازدید کننده ای غیر از من به چشم نمی خورد و ایشان گله مند هم بودند و اظهار می داشتند که فقط در ایام عید نوروز تا حدودی بازدید کننده داریم و بقیه اوقات به ندرت بازدید کننده ای به اینجا می آید که در آن لحظه تاسف بسیار خوردم و مایه ی خجلت بنده شد . به عنوان یک شهروند از تمام ارگانها مخصوصا آموزش و پرورش معلمین و استید دانشگاه تقاضا دارم دانش آموزان و دانشجویان خود را به بازدید از اماکن و آثار باستانی و موزه ها بویژه موزه های مردم شناسی تشویق نمایند ، تا دانشجو و دانش آموزان با هویت و پیشینه ی خود بیشتر آشنا شود . چرا که او نیاز دارد تا برود و ببیند و هیچ گاه احساس پوچی و غریبی نکند و خود را میان تهی نپندارد . راهش را کج نکند و از غرب الگو نگیرد . او به این مکانها بیاید  ، ببیند ، لذت ببرد و بیندیشد و نظر بدهد . با آداب و رسوم و سنن و طریقه زندگی گذشتگان ، آبا و اجدادش آشنا شود . با پرسه زدن در موزه شناسنامه ی خود را ورق بزند کند و کاو کند و گذشته اش را بخاطر بیاورد . بپالاید ، زیر و روکند و هویتش را پیدا کند ، تا بهتر تشخیص بدهد و بهتر انتخاب کند و تاثیر گذار خوبی هم باشد . او هویت گم شده اش را پیدا کند تا به ریشه اش پی ببرد و بداند که یک تربتی ، یک ایرانی چه سان ریشه ای قرص و محکم داشته است و استوار تر از قبل بایستد و به اندک بادی و نسیمی که از غرب می وزد نلرزد و رنگ نبازد . خود را ارزان نفروشد و مثل برگهای پاییزی ریزش نکند و به گروه رپی ها و شیطان پرستها دل نسپارد و ایرانی بودنش را فراموش نکند . به خود ببالد که ایرانی و یک شهروند تربتی است و به پشتوانه و گذشته تاریخش افتخار کند . من اطمینان دارم که گذر از کوچه  ی موزه مردم شناسی با عطر یاس کهن باغچه ی بابا بزرگ و گشت و گذارش در موزه ها و گذر از کنار تنور داغ مادر بزرگ با نان و کلوچه های خوشمزه و داغش و پرواز در میان اماکن و آثار باستانی و افتخاراتمان تاثیر گذار بوده و نوجوان ایرانی در گشت و گذار در تاریخ خود را پیدا می کند و در آن لحظه است که نفوذ انرژیهای مثبت آن فضا را احساس می کند و لمس می کند زرهی که او را می پوشاند و نفوذ ناپذیرش می کند . او می فهمد استرلیزه شدن را یاد می گیرد که آسیب پذیر نشود . بادلگرمی و پشتوانه و روحیه ای بسیار عالی از گذر تاریخ می گذرد و از موزه پا بیرون می نهد و احساس قدرت می کند و به خود و مردم کشورش می بالد و مثمر ثمر هم واقع می شود .

                                                                                                                                                               انشاءالله